علی الرغم تقاضای تنی چند ازدوستان که موافق با ادمه این بحث نیستند، به دلایل مختلف خواستم که این بحث شیرین را باحامد عزیز از سر بگیرم. دلیل اول اینکه این یک بحث ادبیاتی است ومطمئینن که برعلایق سیاسی کسی نمک نمیریزد و چیزی خطرناکی را هم برنمیخیزاند. ودلیل دوم هم کسانی که این متون را میخوانند، شاید چیزی دستگیرشان شود یا حد اقل انگیزه ای را برای دقت بیشتر در این گونه موارد فراهم آورد. صحبت من وحامد عزیز ازیک غزل ایشان شروع شد که من نوشته بودم ازگزاره های شعری دراین غزل خبر نیست. یعنی آن چیزی نیست که حامد عزیز درنظریه پردازی به آن می پردازد. بعدن هم عصاره ای از دریافت ورهیافتم را ازپدیده ی به نام شعر بصورت فشرده نوشتم که حامد عزیز آن را پرداخت ناروشمند گفت. البته من قبول دارم که آن پرداخت فاقد اعتبار اکادمیک و صرف عصاره ای از یک برداشت بود. اما اگر قرار میبود که بایک پرداخت مفصل ومکمل که درآن نظریه های مختلف وپس منظر تاریخی آن لحاظ میگردید، بدون تردید که مثنوی بیشتر ازصد من گردیده وبرای مخاطب غیر اکادمیک مثل بحث صلات ملای قندهاری خسته کن میگردید.
اما حامد عزیز که ازپرداخت روشمند میگوید، خود نیز ناروشمند می پردازد و به چیدن عناوین چندین نظریه اکتفا میکند بدون اینکه به نوع نگرش وپس منظر تاریخی آن اشاره داشته باشد. مثلن حامد عزیز می نویسد:
"آیا میدانید که مکاتب نقد معاصر کم از کم شامل اینها است"
۱. فرمالیسم روسی
۲. نیو فرمالیسم
۳.فرمالیسم اخلاقی
۴.نظریه های خواننده گرا
۵.نظریه های مارکسیستی نو
۶.ساختارگرایی
۷. ضد ساختارگرایی و پسا ساختار گرایی
۸. پست مدرنیزم
۹.نظریه های فمینیستی
۱۰. نظریه های پسا استعماری
۱۱.نشانه شناسی
و حتا نظریه های « پس از یازدهم سپتامبر»
البته به اجازه حامد عزیز، مکاتب ونظریه های ادبی در نقد معاصر خیلی بیشتر ازاین است که آن عزیز به آن اشاره فرموده است . مثلن: از فتوریسم که بگذریم نقد اخلاقی، نقد روان شناسی، نقد تاریخی، نقد اجتماعی، نقد محاکاتی، نقد کاربردی، نقد بیانگرانه نقد عینی، نقد اسطوره گرا، نظریات هرمونتیک والی آخر. اما چیدن این اسامی واصطلاحات، بدون تعریف واشاره به پس منظرتاریخی آن روشمند دانسته نمیشود. تازه اگر تعریف وپرداختی هم صورت بگیرد صرف یک پرداخت روایتی روشمند حساب نمیشود. پرداخت گر ضمن پرداخت به نظریه های مورد بحث برداشت خود را نیز می باید برآن علاوه نماید تا باز دهنده و روشمند محسوب گردد. اما حامد عزیز فقط بلد است که بنویسد روشمند!
مثلن حامد عزیز می نویسد نقد مارکسیستی، امابدون اینکه توضیح بفرماید که کسانی مانند لوکاچ، لوسین گلدمن، پیر ماچری و والتر بنیامین به عنوان نظریه پردازان این نقد چه سهمی در تعریف وتدوین این نظریه داشته اند. حامد عزیز می نویسد:
« نقد جدید» بر « خودکفایی متن » و « واژه در مقام واژه» تاکید دارد اما نقد معاصر که شاخه یی از آن نقد جدید است، گشایش بیشتر دارد.
درنقد روشمند که حامد عزیز به آن اشاره می فرماید، ارائه منبع وماخذ وتوضیحات یک نظریه با ارائه تصویر روشن از پس منظر تاریخی آن ازشروط اصلی آن میباشد. اماحامد عزیز دراینجا عملن دچار تناقض نظری میشود وازیک طرف بر روشمندی متن تاکید می ورزد واز طرف دیگر بصورت ناروشمند وارد بحث میشود. ایشان نمی گوید که این نظریه را ازکجا گرفته است؟ چه کسی وچه کسانی این نظریه را وارد بحث ادبی کرده اند؟ آیا این نظریه از فراورده های ذهنی خودایشان است؟ اگر قرار است که حامد عزیز برتعبیر هرمونتیک ازیک متن تاکید می نماید پس چرا دیگران نباید یک متن را براساس معیارهای هرمونتیک تعبیر وتفسیرنماید؟ تازه همین تاکید "واژه درمقام واژه" قابل ایراد است. واژه درمقام واژه که همان نثر معمول است و التزام بر تخیل ندارد. این همان نقد مارکسیستی است که مارکس خدابیامرز میگفت شکل محصول محتوی است. اما منتقدان این نظریه میگفت که اگر هنر عین واقعیت باشد دیگر هنرنیست.
حامد عزیز می نویسد:
"حالا شما اگر بخواهید روشمندانه سخن بگویید، باید مشخص کنید برداشت شما با کدام یک ( یا با التقات کدام مولفه ها از کدام روش ها) ساخته شده است...اگر مثل حالا بخواهید چیزی را بخوانید مثل این است که قفلی را بخواهید با « پیچ و پلاس و تبر و چاقو و کلید» یکجا باز کنید...قفل نیز ممکن از « فقل های رمزدار» باشد...یک خوانش روشمند قبلن « ابزار» خود را مشخص میکند...با ابزاری که قفل را باز میکند، برای باز کردن مثلن یک جعبهء هدیه، نمیرود..."
حامد عزیز دچار تناقض نظری میشود:
"آماج من از نوشتن این حرف ها دفاع از شعر خودم نیست ( شعر خود باید از خود دفاع کند)، بهانه یی است برای گفتن برخی از اندیشه ها در زمینهء ادبیات...به ویژه گفتن این که نباید فریب « آخرین نظریه»ها را خورد...زیرا هر روزی که در زمینهء شعر « آخرین نظریه» پدید آید، روز آخر زنده گی نیز خواهد بود..."
حامد عزیز ازیکطرف تاکید میکند که سازه های ادبیاتی یک متن ادبی می باید دربستر یک نظریه مشخص ادبی وبا داده های آن مورد سنجش قرار گیرد اما ازطرف دیگر تاکید میکند که آخرین نظریه درادبیات، روز آخر زندگی آن خواهد بود. اما من بیشتر با نگرش دوم حامد عزیز، موافق هستم یعنی که براساس نظریه تکامل، توقف مرگ محسوب میگردد. به نظر من شعر به عنوان تعامل زبان، عواطف واندیشه با خیلی از ابزارهای که ایشان نام می برد، قابل تفسیر وتعبیر نمی باشد. یک متن متعارف ادبی را میشود با ابزارهای متعارف سنجش کرد اما شعر به عنوان تعامل زبان، عواطف واندیشه که بازبان برتر تجلی میکند درخیلی موارد با داده های مکاتب نقد تفسیر پذیر نمی باشد. نظریه هرمونتیک درادبیات موید همین مسله میباشد که برای یک متن ادبی یا ادبیات متن شده به اندازه آدمها تفسیر وجود دارد. یکی ازتفاسیر هرمونتیک این است که برای تفسیر وتعریف تخیل وعواطف آدمها، ابزار مشخص وهمگان پذیر وجود ندارد. مکاتب نقد ادبی به رغم تاثیرات شگرفی که در ادبیات داشته است اما هیچ گاهی نتوانسته است که معیار ثابت قضاوت و تعبیر عواطف وتخیل آدمها قرار بگیرند. برداشت حامد عزیز از شعر وادبیات برداشت شیمی ـ ادبی است به گونه ای که یک رنگساز و یا دارو ساز، تعاملات رنگ ودارو را بافورمولهای شیمی محاسبه میکند. درحالیکه شعر به عنوان تعاملات عواطف واندیشه، با فورمولهای ازقبل تعریف شده قابل محاسبه نمیباشد. دیدگاه های ساختارگریان، فورمالیست ها، فورمالیست های جدید وسایر مکاتب ادبی، دریک زمان ومکان مشخص حایز اهمیت اند اما این نظریات به رغم تاثیرات شگرفی که تولیدات ادبی داشته اند، هرگز نمیتوانند آخرین نظریات در تفسیر وتعبیر عواطف واحساس آدمها باشند. بنا براین اگر یک شعر ویا یک متن ادبیاتی خارج ازبستر یک نظریه مشخص ادبی تعبیر وتفسیر گردد، این تعبیر وتفسیر ناروشمند نیست. درعلوم اجتماعی برای شکافتن یک پدیده بامعیارهای اکادمیک دو روش وجود دارد که یکی quality method و دیگری quantity method میباشد. مشکل حامد عزیز این است که به دلیل عدم فهم مشخص از این دو روش، تعاملات عواطف واندیشه را میخواهد با روش کمی یا ارقامی تفسیر نماید. مثلن یک شعر چند درصد متاثر از نظریات مارکسیستی میباشد و چند درصد ردپای انگاره های فورمالیست ها درآن قابل دید میباشد. درحالیکه شعر به عنوان گزاره های عواطف واندیشه ی انسان، باروش ارقامی قابل تعبیر وتفسیر نمیباشد. مشکل دوم حامد عزیز این است که شعر را فرایند سفارش میداند.
"این که شعر سفارش پذیر هست یا نه بحثی درازدامن است...به ویژه در شعر امروز که تاکید اصلی بر « ساختن » است...همین که شما نظرهای تان را مطرح میکنید به معنی « سفارش » است...همینکه با خواندن ما توانش ادبی خود را بالا میبریم به معنی « سفارش ِ برداشت های تازه» است...همینکه ما به نقد باور داریم به معنی باور داشتن به « سفارش » است...همین که انسانیم به مفهوم پذیرش سفارش اجتماعی ( به تعبیر مایاکوفسکی ) است...و...همینکه « بازنویسی » میکنیم به معنی سفارش خود ما به خود ماست ...همین که من شاعر میخواهم ترانه هم بسازم...شعار هم بنویسم...به معنی سفارش است...همینکه بزرگترین کتاب های کلاسیک به دستور شاهی ، دوستی،سفارشی اجتماعی نوشته شده اند به مفهوم سفارش است...همنکه الیوت روزانه فقط « سه ساعت » شعر مینوشت یا بیدل هر روز شعر « انشاد» میکرد...به معنی سفارش است...هر شاعری کم از کم به سفارش برداشت خود گوش میدهد...درغیر صورت اگر شعر سیلان اندیشه و عاطفه میبود ، شاملو غزل میگفت و سعدی شعر سپید..."
به نظر حامد عزیز شعر به عنوان فرایند سفارش اجتماعی مانند شیرینی برای ذائقه های مختلف تولید میشود. البته تولید شیرینی چیزی کم ازهنرنیست، اماتولیدات ادبی وقتیکه با معیارهای شیرینی پزی صورت میگیرد، تعلامات عواطف واندیشه ی مولد درآن مصنوعی میباشد. به نظرمن رابطه انسان باطبعیت، رابطه سفارشی نیست که شعر فرایند این سفارش باشد. تعاملات روحی وروانی انسان درتعامل با طبیعت، یک جانبه وسفارشی نیست . انسان تنها موجودی است که میتواند موقعیت خودرا تعریف نماید. اما مشکل عمده ادبیات کاران ما ازجمله حامد عزیز این است رابطه انسان را با طبیعت یک جانبه وسفارشی میدانند. به همین دلیل است که تولیدات ادبیاتی وادبیات تولیدی این عزیزان درواقع همان تمدید قراردادهای زبانی وزبان قراردادی میباشد. من معتقدم که رابطه انسان با طبیعت رابطهء دیالیکتیکی است. اینکه امروز سربازان امریکایی و القاعده درافغانستان رو درروی هم قرار دارند، دراصل سفارشی درکارنبوده است. همین که مرحوم شاملو غزل نگفته است سفارش نپذیرفته است ورنه شاملو می توانست براوزان عروضی مسلط شود و برای رضای خاطر مردم غزل بنویسد. به نظرمن شعروقتیکه فرایند تعامل زبان، احساس واندیشه نباشد، شعر نیست هرچند که ساختارگرایان براستحکام متن وفورمالیست ها برکاربرد زبان و مارکسیست ها بر اصالت معنی پا می فشارند. شعر به عنوان تعامل نمادهای اندیشه، زبان وعواطف مورد سنجش قرار میگیرد نه عنوان نمادهای علایق وسفارش طبقات مختلف اجتماعی.
تظاهرات
خانم سلام!
انگار تخت خوابت عوض شده است
که نبض دستهایت درآیینه گیسو میزند
و شبها برای صید یک ماهی سیاه
تمام رود نیل را موسی می نویسی!
خانم!
دیموکراسی شفتالو دارد.
اخبار را سانسور نکن
وقتیکه درشرق اندامت
تظاهرات خونین جریان دارد!


