گل سرخ
خاکستر
درامواج صدایت بارها پرپرشدم خانم
تو تاچشمک زدی من قوغ وخاکسترشدم خانم
تو ازشرق خیالم آمدی یک شهر دیوانه
برایت ناگهان احساس پیغمبرشدم خانم
تودرپیراهنم جریان گرفتی بیشترازمن
چنان جریان گرفتی تا به تومنجرشدم خانم
توترکیب قشنگی ازسگ و آدم وامامن
دوباره عاشق دیوانه یا که خرشدم خانم
به مرگ مادرم! مثل غزل درسینه می پیچی
ببخشی ظاهرن یک شعله درد سرشدم خانم
وانشبوگ هفتم مارچ 2009
!! نوشته شده توسط میران
| 17:16 | شنبه هفدهم اسفند 1387
•


