تعامل
سیاست پیشه ی عاشق، دراین بستر تعامل کن
دراین بازی کمی بابرگ وبوی بیشتر گل کن
به سربازان گیسویت بده دستورآتش بس
به حُکم واقتضای عاشقی فکر تحول کن
دوساعت بیشتردرپشت میزعاشقی بنشین
دوپلکی دستهایت را به سمت عاشقت پل کن
برایت بسته ای از آرزوهای ترا دارم
دوپلکی بیشتردرمتن رفتارت تعقل کن
به تقدیرشرارت بار چشمان تو تن دادم
سرم رابرسریرسینه ات لطفن تحمل کن
22 جولای 2009 گوتنبورگ
دوستی ۲
دراین شبها که ازچشمان تو آهو گذر دارد
کسی هم درکنارت شعله درمتن جگر دارد
هوا ابری، تگرگ تلخ ، بانو تکیه کن برمن
سرت برشانه ام بگذار، تنهایی خطر دارد
سرت برشانه ام بگذار، ازبُغضت گره واکن
سرت باشانه ی من نسبت دیرینه تردارد
سرت برشانه ام بگذار و این تصویر پردازت
برایت وسعت این آسمان را بال وپر دارد
خیالات ترا ازبرگ های ماه می بافد
برایت بیمه ای تا انتهای این سفر دارد
خیالت راحتِ راحت که حتی درهجوم شب
برای پلکهایت ریمل ازجنس سحر دارد
**
ورق گردان لبخند تو میمانم ومیدانم
جنوب چشمهایت عاقبت "ملاعمر" دارد
14 جولای گوتنبورگ

