تبليغاتX
گل سرخ

مرگ لذیذ

 

دراین آخر که مثل تکه ابر برف ریز استی

هنوزم قهوه ی، دیوانه ی ناهید! عزیز استی

 

نفسهای کبوتر بوی لبهای ترا دارد

دراکران میروی درمن، همیشه در"ونیز" استی

 

تنت طعم اروپا را پریشان میکند اما

میان "قندهارمرگ" و"آتن" درگریز استی

 

عروس خون دراندام تو میرقصد ومیدانم

تو افغانی و حتی باخودت هم درستیز استی

 

مرا هر روز و شب درریشه های تاک میبافی

روانگردان من، آتشگر زخم لذیذ استی

 

وانشبورگ 13 ستمبر 2009

 

!! نوشته شده توسط میران | 21:53 | یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 •

شرر پرداز

 

محیط چشمهایت تا شرر پرداز بحران است

زمین تلخ است و اندام غزلهایم پریشان است

 

زمین تلخ است وخواب سبز را آبله می بافد

که تا خواب کسی دردست های تو گروگان است

 

زمین زخم زبان گل می نماید بی حضورتو

کسی انگار محکوم خیابانهای تهران است

 

تو اما درغروب خسته می پیچی نمیدانی  

که درپیشانی ات فواره ای خورشید پنهان است

 

میان تو و مهتابی شدن برتارک شبها

خط فاصل به قدر امتداد یک خیابان است

 

**

ستاره، ماه یا خورشید، خوش تابیدنت اما

مقدر میشود وقتی که نقاش تو "میران" است  

 

 

23 اوگوست 2009 وانشبورگ

 

!! نوشته شده توسط میران | 21:38 | دوشنبه دوم شهریور 1388 •

 

دوستان خوب گل سرخ سلام، سلامی به طراوت تابستان سوئد که روضه رضوان را به طعنه میگیرد. نزدیک به چهارسال قبل از امروز که سخت درعالم بی خبری ازوبلاگ نویسی نفس تازه میکردم، دوست عزیز وهمیشه درخاطرماندنی دریک شب آشفته دستم را گرفت و مرا به این جا کشانید. درآن روزگاران بی برگشت به تازگی زبانم درمدار کلمات می چرخید و با احساسات شعری درهم می آمیخت. از آن روزگار تا این روزگار، چیزهای زیادی را دراین جا به نام شعر نوشتم. برعلاوه شعر، عاشق نوشتن بودم و دروبلاگ دیگری به نام"اونی" بیشتر به پدیده های اجتماعی می پرداختم. اما درکناراینها، در دو وبلاگ دیگر با نام مستعار اشعار طنز ونامه های گرم عاشقانه نیز نوشته ام که هنوز دوست ندارم  پرده از رخسار آن نامهای شریف برداشته شود. 

اما دراین اواخر رفتار ریس جمهور کرزی برمن نیز اثرنهاده است. شاید این رفتار خوب باشد وشایدهم خیلی بد. همان گونه که جناب کرزی آقای دوستم، اسمعیل خان، خلیلی، آقای محقق، ملا راکتی، گل آقا شیر زوی وفهیم خان را دریک بستر تعامل گردهم آورده است، من هم به شدت علاقه مند گردیده ام که دراین سفره علاوه بر غزلهای عاشقانه، نامه های عاشقانه، اشعار طنز، و مباحثات تئوریک اجتماعی را با روایت های دیگر درکنار هم بچینم تاهرکه را دراین خانه گذر افتد و بدون فیض برنگردد. برای که این نیت راهی برعمل گشاید، بایک شعر طنز که درمورد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نوشته بودم ازچشمهای قشنگ شما میزبانی میکنم.

 

انتخابات

 

انتخابش کن، اگر نه انتخابت میکند

روزروشن یا که نصف شب به خوابت میکند

 

می کند، یا می کشد یا می برد یا میزند

قطره قطره مثل سرب داغ آبت میکند

 

درد می بافد برایت زخم می کارد به پایت 

با شعار سبز آبادی خرابت میکند

 

کفش وپیراهن نمی ماند برایت، آنگهی

پای خود را برده برده درجورابت میکند

 

چهره گرپنهان کنی پشت نقاب آهنی

عاقبت یک روز درپشت نقابت میکند

 

این جهنم باتمام شعله میسوزد ترا

گرشوی اهل کتابت بی کتابت میکند

 

این دمواکراسی که ازلبهای کرزی میوزد

درمیان شعله های خود کبابت میکند

  

15 اگوست 2009 گوتنبورگ

!! نوشته شده توسط میران | 0:25 | یکشنبه یکم شهریور 1388 •

RSS

........>