تبليغاتX
گل سرخ

 

غزل ـ آتش

 

 سقوط ابرم وآشفته ترازذهن یک میزم

انارازبسترگیسو رها کن تا برانگیزم

 

فروافتاده ام ازبالهای باورم، لطفن   

دوپلکی بیشتراینجا توقف کن که برخیزم

 

توقف کن، برای ریشه های روسریِ تو    

هنوزازتکه های روشن خورشید لبریزم

 

غزل ـ آتش، عسل ـ قهوه، فرنگی تربیاخانم!

که درشرق سیاه سرنوشتم غرق پاییزم

 

**

خیابانها فرنگی میوزند اما بدون تو!

گلوی "بامیان" درپنجه ی خونین تبعیضم

 

8 اکتبر 2009 گوتنبورگ

 

 

!! نوشته شده توسط میران | 18:38 | شنبه هجدهم مهر 1388 •

RSS

........>