غزل می گویم و پیکر تراش عشق پر رنگم
به پهنای تمام خستگی های تو دلتنگم
اگرچه منطق عشق معاصر نیست اما من
پر از اندیشه ی آیینه و با پوشه ی سنگم
در اوج گردش شب ماه می بوسد غرورم را
سری در آسمان دارم بلندی های "سالنگم"
برای خوش شکفتن های تو ای ماهِ در زندان
تمام آسمان را با شهاب هرزه در جنگم
علاوه بر غزل، در ازدحام خسته گی هایت
برایت شیر – قهوه، انتشار نغمه از چنگم
تو ترکیب قشنگ "اگره" و لطف "ثمرقندی"
برایت شاه جهانم، دست های تیمور لنگم
شناور کن مرا هر روز در رود نفس هایت
که در دریای شب در معرض امواج خرچنگم
10 نوامبر 2011 گوتمبورگ
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 3:49 توسط هادی میران
|
ساکن سوئد هستم.