چراعی از جنون گردید روشن
به دنبالت دویدم شعله بر تن
نمی دانی که در بن بست مویت
دلی از جنس سگ گم کرده ام امن
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:44 توسط هادی میران
|
چراعی از جنون گردید روشن
به دنبالت دویدم شعله بر تن
نمی دانی که در بن بست مویت
دلی از جنس سگ گم کرده ام امن
توهمتو که آتش بیار شعله های جنگ سرد استیسر صبحانه قرمز، ظهر سبز و شام زرد استیمرا با رنگهای نا مردای کشتی و اماچه مرگت شد که حتی باخودت هم در نبرد استیتو گفتی، در سفر تا ساحل دلبستگی هایتزن دریا دل و دریا نفس، دریا نورد استیبرای اعتیاد و زخم های باز تنهاییروان درمان عاشق، نسخه های ضد درد استیچه مرگی شعله زد جریان گیسوی خیالت راکه در اوج زنیت، در توهم های مرد استیخطر کردم که بنشینی در آغوش غزلهایمکسی عمرن نگوید گلفروش دوره گرد استیگوتنبورگ 22 جولای 2012