تحمل کن که این طوفان نا هموار بنشیندو این ابر سمج از شدت رگبار بنشیندتحمل کن که دیوار سیاه شب فرو ریزدصدای صبح روشن در تن گیتار بنشیندخیال آدم من از بهشت غم رها گرددبه پرواز آید و در موج گندمزار بنشیندتن خورشید در صبح نفسهایم گره بنددو این تاک جنون آور به برگ و بار بنشیندجهان را با تو خواهم بود حوای غریب مناگر عکس سرم بر خاطرات دار بنشیندحضورت در تن من سار امید پس از جنگ استکه در ویرانه های ساکت "افشار" بنشیندعقاب بوسه های شرعی ام محکوم گردیدهکه در صحن لبان حضرت دلدار بنشیند6 می 2013 گوتنبورگ سوئد
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:15 توسط هادی میران
|
ساکن سوئد هستم.