تحمل کن که این طوفان نا هموار بنشیند
و این ابر سمج از شدت رگبار بنشیند
 
تحمل کن که دیوار سیاه شب فرو ریزد
صدای صبح روشن در تن گیتار بنشیند
 
خیال آدم من از بهشت غم رها گردد
به پرواز آید  و در موج گندمزار بنشیند
 
تن خورشید در صبح نفسهایم گره بندد
و این تاک جنون آور به برگ و بار بنشیند
 
جهان را با تو خواهم بود حوای غریب من
اگر عکس سرم بر خاطرات دار بنشیند
 
حضورت  در تن من سار امید پس از جنگ است
که در ویرانه های ساکت "افشار" بنشیند
 
عقاب بوسه های شرعی ام  محکوم گردیده
که در صحن لبان حضرت دلدار بنشیند
 
6 می 2013 گوتنبورگ سوئد