شبانگه تا حضورش در تن من می‌شود روشن

میان برف غم، یک دشت سوسن می‌شود روشن

در اجزای غزل‌هایم که می‌پیچد، گمان من

گل تهمینه در خون تهمتن می‌شود روشن

لباسی برتنم می‌دوزد از پنداره‌های نو

ارسطویی مگر از خواب آتن می‌شود روشن

صدایم می‌زند، حس می‌کنم مثل همان اول

حضور ماه من از خط روشن، می‌شود روشن

جهان تلخ شیرین می‌شود، تا روی لب‌هایش

چراغ بوسه‌های داغ، شرعن می‌شود روشن

میران