به چشمانش که رقص ماه عریان می‌شود ممکن
گذر از کُتل تاریک بحران می‌شود ممکن

عبور قایق آواره‌گردی‌های احساسم
از این دریاچه‌ی در حال توفان می‌شود ممکن

خیالش ریشه می‌بندد در اندام غزل‌هایم
برای دست‌ احساسم گریبان می‌شود ممکن

گلی تا روی لب‌هایش به دست باد می‌رقصد
شکوه نم‌نم الطاف باران می‌شود ممکن

چنان با قهوه‌ام حل می‌شود، در متن رگ‌هایم
که از جریان خون من خیابان می‌شود ممکن

به زیر سقف رنگین غزل‌های قشنگ من
حضور پرتو افروزش بدین‌سان می‌شود ممکن

**
دل افغانی‌ام خواب بهشت سبر می‌بیند
که شب در برزخ زیبای تهران می‌شود ممکن

میران