هبوط
چه گونه حس یک پرواز پرپر شد؟ نفهمیدم
فقط از ارتفاغ خواب های تشنه لغزیدم
در آغوش کلیسای خیالاتم که می رفتم
تو را دیدم، به جای حضرت مریم پرستیدم
هوای رستگاری شعله زد بر قامت شعرم
به دور مسجد الاحرام لبهای تو چرخیدم
جنوب خاطرم پیچید در بحران خونینی
که از هلمند لبهایت گل تریاک برچیدم
تهی از خود شدم، اما به رنگ لاله ی وحشی
به روی بستر احساس زخمی تو رقصیدم
یهود باورم اسرائیل روی تو را می جست
تو را بر تارک سبز خیال خویش می دیدم
تو را هرکی خلاف باورم بنوشت اما من
تمام سال بن لادن شدم تا مرگ جنگیدم
برایت رو سری و کفش و پیراهن... شدم تا خود
برهنه در مسیر عاشقی آواره گردیدم
تمام سرنوشت نامه های نا تمامم را
برایت قصه کردم، گریه کردم، باتو خندیدم
تو مثل شهرک آشفته بر روی گسل بودی
اگر زلزله ی آمد، کنارت سخت لرزیدم
هوا اکنون که ابری است برف تشنه می بارد
چه گونه حس یک پرواز پرپر شد؟ نفهمیدم
2 اگوست 2011 گوتنبورگ
ساکن سوئد هستم.